حكيم ابوالقاسم فردوسى
289
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شنيدن آن سخنان پر از باد شد و كِى كاووس نيز از او در شگفت گشت و از كردار او اندازهها برگرفت و به دو گفت : در روز نو و ماه نو ، شنيدن اين گفتارهاى نو از شاه نو [ فرخنده باشد ] . براستى كه در گيتى نه كسى شاهى چون تو ديده و نه گوش كسى چنين داستانى را شنيده است . اكنون ما بر اين كار ، اختر نو مىافكنيم و با ميگسارى از خسرو ياد مىكنيم . پس كاووس آن گلشن زرنگار را بيآراست و مِى و ميگساران سرخ لبى بيآورد . در يك هفته از آن همه ميگسارى كه در ايوان كِي كاووس بشد ، گويى از جام مِى ، كوهه برمىخاست . آنگاه به روز هشتم شاه در گنج گشود و پاداش آن رنجها را بداد . به همهء آن بزرگانى كه در رزم و بزم و شادى و اندوه با او بودند ، هر يك به اندازه ، بر ايشان جامهء شاهوار بيآراستند و از گنج ، پر مايهترين چيزها را به ايشان بدادند . آنگاه شاه به كار سپاه پرداخت و ايشان را از گنج شاه ، درم يك ساله بداد . پس از آن كى خسرو و نياى خود بدور از انجمن به سگالش بنشستند . خسرو به كاووس شاه گفت : براستى كه بجز كردگار از چه كسى بايد راه بجوييم ؟ همگى با آن داغ دل ، بيابان و كوه و راه يك سالهء دريايى را برفتيم . ليك در دشت و كوه و دريا هيچ نشانى از افراسياب نديديم . اگر او يكباره به گنگ آيد ، بىدرنگ از هر سو سپاهيانى خواهند آمد . پس اگر چه ما را يزدان دادگر ، ياور است ليك اين رنج و سختى را در پيش داريم . نياى كى خسرو چون اين سخن را از نبيرهء خود بشنيد ، او را پند پيرانهاى گفت . به دو گفت : ما دو تن ، سوار بر دو اسپ به آتشكدهء آذرگشسپ « 1 » بتازيم و همچون مردان يزدان پرست ، سر و تن و دست و پا بشوييم و اين راز را با زمزمه « 2 » با كردگار گيهان بگوييم و همچنان در پيش آتش بايستيم تا مگر يزدان پاك و نمايانندهء داد ، راهنماى ما گردد و ما را به جايى كه افراسياب در آن آرامش گزيده ، رهنمون گردد . پس هر دو به اين كار همداستان گشتند و هيچيك از آن دو اندكى نيز از آن سر نپيچيد . هر دو بسان باد بر اسپ سوار گشتند و با
--> ( 1 ) - ر . ك . ج 1 از كتاب حاضر ، ص . 644 ( 2 ) - زمزمه يا زمزم ، كلمات آهستهاى را گويند كه زرتشتيان به هنگام مناجات و چيزى خوردن و در پيش آتش رفتن بر زبان مىرانند . برهان قاطع ، ماده زمزم و زمزمه .